هر قطره اشکم که می ریزه

ده برابر قطره آب سنگینه

روی گونه هام احساسش می کنم

اما با همه وزن و سنگینیش

قدرت مقابله و زمین زدن آتیش دلم را نداره

دلم گر گرفته

هیچ آبی نمی تونه خاموشش کنه

چه کار کنم؟

نمی دانم

نوشته شده در چهارشنبه، 11 مهر هزار و سیصد و هشتاد و شـشساعت 6:58 PM توسط | نظرات 10





........................................................................................................................................................ فكر ميكنين پسرا و دخترا چه جوري از عابر بانک پول می گيرن؟ پسرها : ۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک. ۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن. ۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن. ۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن. دخترها : ۱- با ماشين ميرن دم بانک. ۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن. ۳- به خودشون عطر ميزنن. ۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن. ۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن. ۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن. ۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن. ۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن. ۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه. ۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون. ۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن. ۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن. ۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن. ۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن. ۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن. ۱۶- کنسل ميکنن. ۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن. ۱۸- کنسل ميکنن. ۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه. ۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن. ۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده. ۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن. ۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده. ۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن. ۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن. ۲۶- پول رو ميگيرن. ۲۷- برميگردن به ماشين. ۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن. ۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن. ۳۰- استارت ميزنن. ۳۱- پنجاه متر ميرن جلو. ۳۲- ماشين رو نگه ميدارن. ۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک. ۳۴- از ماشين پياده ميشن. ۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم) ۳۶- سوار ماشين ميشن. ۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده. ۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن. ۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن. ۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه. ۴۱- برميگردن. ۴۲- ميندازن توی خيابون درست. ۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو. ۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)
نوشته شده در پنجشنبه، 22 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـشساعت 12:20 PM توسط | (نظر بدهید.)





Your Image ThumbnailYour Image ThumbnailYour Image ThumbnailYour Image Thumbnail

اگر باران بودم آنقدر می باریدم

 تا غبار غمت را از دلت پاک کنم

اگراشک بودم مثل باران بهاری به

 پایت می گریستم

اگرگل بودن شاخه ای از وجودم را تقدیم

وجود نازنینت می کردم

اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت

 می نواختم

ولی افسوس که نه بارانم نه اشک و گل

  

و نه عشق

 

 

اما هر چه هستم دوستت دارم

 

 

نوشته شده در شنبه، 3 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـشساعت 11:08 AM توسط | نظرات 2





پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که
تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به
 روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش
داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :



پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست
دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و
تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً
معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر
تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به
خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست،
پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و
خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي
تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي
بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً
به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي
تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام
کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که
علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش
رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم
مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت
تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

با عشق،

پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم
تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا
چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه.
دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
Wedding comments
 
نوشته شده در پنجشنبه، 1 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـشساعت 6:38 AM توسط | نظرات 2





هیچ وقت دل به کسی نبند، چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني

سلام به وبلاگ خودت خوش آمدي

نوشته شده در پنجشنبه، 1 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـشساعت 4:45 AM توسط | نظرات 1